پیروزی یک عقیده

cover_pirooziye_yek_aghideh

book-download

book-purchase

نویسنده: سرکیس مبایجیان (آترپیت)

ناشر: عصر جدید

کتاب داستان واقعی فرد گمنامی است که در دوران انقلاب مشروطیّت رخ می‌دهد و بازتاب جنگ‌های داخلی، قحطی و کشتار و وضع نابسامان اجتماعی آن زمان است. قهرمان آن فرد بی‌گناهی است که به خاطر اعتقادات دینی خود اسیر طلاب و مجتهد وقت شده و به مرگ فجیعی جان می‌سپارد. وی بهائی است و حاضر نیست از اعتقاد دینی خود باز گردد. اما داستان به مرگ وی خاتمه نمی‌یابد بلکه عقیده‌ای که به نظر طلاب تصوّر می‌رفت با قتل و کشتار از بین می‌رود به نحو دیگری ادامه می‌یابد.

 

پیشگفتار

 

داستانی که در این صفحات از نظر خوانندگان می‌گذرد به قلم نویسندۀ ارمنی سرکیس مبایجیان است که با نام مستعار «آترپیت» مقالات و داستان‌های خود را منتشر کرده است و اصولاً با همین نام مستعار مشهور است و نه با نام اصلی خود.

برای ما ایرانیان آثار سرکیس مبایجیان از آن نظر حائز اهمّیّت است که وی سالها در تبریز زندگی کرد و در همان شهر مجلّه‌ای به زبان ارمنی به نام آپاگا (آینده) نشر نمود، و نه تنها در آن مجلّه، بلکه در تألیفات دیگر خود نیز که هنگام اقامتش در ارمنستان نوشته، به زندگی ایرانیان و مردم مشرق ‌زمین توجّه مخصوص نشان داده است. داستان‌هایی که از زندگانی مردم عادّی تبریز و وقایع آن شهر در دوران مشروطیّت نوشته از تازگی و لطف خاصّی برخوردارست، شاید اگر آثار خود را به فارسی می‌نگاشت می‌توانستیم او را از پیشگامان ادبیات کنونی ایران- مخصوصاً در زمینۀ داستان‌های کوتاه- به شمار آوریم. داستان‌های او اغلب از واقعیّت سرچشمه می‌گیرد و می‌تواند به عنوان سند زنده‌ای از تاریخ اجتماعی ایران- مخصوصاً تبریز و آذربایجان- در اوایل قرن بیستم به شمار رود.

سرکیس مبایجیان در سال 1860 در ارمنستان غربی در شهر قوس Kavs به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی را در شهر مزبور انجام داد و سپس برای انجام تحصیلات عالی به قسطنطنیّه (استانبول کنونی) رفت و پس از فراغت از تحصیل در سال 1877 به زادگاه خود بازگشت. از سال 1880 به بعد در ارمنستان به معلّمی پرداخت و در همان زمان به فعّالیّت‌های اجتماعی و سیاسی رو آورد، به تحقیق در مذاهب و ادیان شرق پرداخت، وارد حزب هنچاک Hancak شد و به عضویّت کمیته مرکزی آن حزب رسید. سپس به تبریز سفر کرد و مدّت مدیدی در آن شهر اقامت نمود و همان طور که گفتیم مجلّه‌ای به نام آپاگا (آینده) به زبان ارمنی منتشر ساخت که مجلّه‌ای ادبی و اجتماعی بود. وی همچنین مقالات و رسایل و کتاب‌هایی در بارۀ مسائل اجتماعی و دینی مشرق ‌زمین منتشر کرده است.

پس از انقلاب روسیه، استقلال موقّتی که جمهوری ارمنستان پیدا کرد موجب شد که وی به کشور خود باز گردد. امّا همان طور که می‌دانیم این استقلال دیری نپایید و ارمنستان مانند سایر جمهوری‌های قفقاز و آسیای مرکزی مجدّداً تحت تسلّط سیاسی و نظامی روسیه درآمد و در کشور شوروی ادغام شد. سرکیس مبایجیان فعّالیّت‌های ادبی خود را کماکان ادامه داد و در مجلّات ارمنی که در ارمنستان و یا گرجستان (تفلیس) منتشر می‌شد مقالات و داستان‌هایی می‌نگاشت. وی در سال 1937 در شهر لنیناگان وفات کرد.

داستان حاضر نخستین اثر اوست که به فارسی ترجمه می‌گردد. این داستان در شمارۀ چهارم سال 1911 مجلّۀ Gekharvest (هنر) نشر گردیده که عنوان آن به زبان فرانسه در پشت جلد چنین آمده است:

Gekharvest (1, Art) Revue litteraire et artistique armenienne, 1911, Nr 4.

این داستان آن طور که نویسنده در بالای آن می‌نویسد واقعی است. ماجرا در دوران انقلاب مشروطیّت رخ می‌دهد و بازتاب جنگ‌های داخلی، قحطی و کشتار و وضع نابسامان اجتماعی آن زمان است. قهرمان آن فرد گمنام و بی‌گناهی است که به خاطر اعتقادات دینی خود اسیر طلّاب و مجتهد وقت شده و به مرگ فجیعی جان می‌سپارد. وی بهائی است و حاضر نیست از اعتقاد دینی خود باز گردد. اما داستان به مرگ وی خاتمه نمی‌یابد بلکه عقیده‌ای که به نظر طلّاب تصوّر می‌رفت با قتل و کشتار از بین می‌رود به نحو دیگری ادامه می‌یابد.

داستان در واقع بازتاب بخش مهمّی از تاریخ اجتماعی و دینی ما یعنی ظهور دیانت بابی و بهائی در سال 1260 هجری (1844 میلادی) است. ظهور این دیانت در تاریکی و عقب ماندگی ایران قرن نوزدهم جرقه‌ای بود درخشان که مقدّر بود ایران را از انحطاط فکری و اخلاقی و اجتماعی که قرن‌ها گریبانگیر آن بود بیرون آورد.

این آیین با تعالیم نو و اصلاح‌گرای خود مفهوم تازه‌ای از دین ارائه داشته و شیوۀ نوی در تفکّر دینی طرح نموده، به طوری که امروزه میلیون‌ها نفر از مردم جهان آن را پذیرفته‌اند.

این شیوۀ تفکّر دینی از خرافه‌گرایی و تحجّر به دور است، تعالیمی است برای امروز و فردای بشر، و نه وابسته به قرن‌های تاریک دور. طرح تازه‌ای برای نظم نوین جهانی بر اساس وحدت عالم انسانی و صلح عمومی پیشنهاد می‌کند که بر احترام به حقوق انسان‌ها استوار است. تعالیم گستردهء آن از جنگ و خشونت و نفرت فرسنگ‌ها به دور است. جز عشق و محبّت و تفاهم، جز ایجاد تساوی حقوق بین زن و مرد و ایجاد تفاهم و دوستی بین مذاهب و نژادها، جز تعلیم و تربیت عمومی برای دختران و پسران، و جز ایجاد عدالت اجتماعی راهی نمی‌شناسد.

از آغاز تولّد این آیین هزاران نفر از ایرانیان از طبقات مختلف به آن ایمان آوردند و تعالیم آن را که سرچشمه در فرهنگ کهن ایران داشت با روحیات و خواسته‌های معنوی خود همآهنگ دیدند.

این اقبال دسته جمعی، مخالفت ملّایان و دولتیان ایران را برانگیخت. این دو قدرت نفع خود را در انحطاط ایران و در ملتی چشم‌بسته و اسیر خرافات می‌دیدند و بیش از آنکه غم ایران و مردم آن را داشته باشند در فکر مقام و منصب و قدرت خود بودند. برای آنان دیانت بهائی بزرگترین چالش در برابر قدرتی بود که بر قرن‌ها مردم فریبی و ظلم تکیه داشت. از این رو با ظالمانه‌ترین روش‌ها برای سرکوبی دیانت بهائی و به قصد نابود ساختن آن مجهز گشتند. در یک قرن و نیم گذشته هزاران ایرانی جان خود را در راه آرمان‌های دیانت بهائی فدا کرده و با مظلومیتی که یادآور شهدای قرن‌های اولیه مسیحیت است به دست جلّادان و دژخیمان کشته شده‌اند.

داستانی که در این صفحات می‌خوانید فقط یکی از هزارها واقعۀ است که در یک صد و شصت سال گذشته صفحات تاریخ ایران را به خون این دیگراندیشان رنگین نموده . چنان که از آغاز استقرار جمهوری اسلامی در ایران بیش از دویست نفر از زنان و مردان بهائی فقط به این خاطر که حاضر نشدند از ایمان خود به دیانت بهائی دست بکشند تیرباران شدند و دهها هزار نفر دیگر اموال و شغل و هستی خود را از دست دادند.

این کتاب به همۀ شهدای راه حقیقت و راستی تقدیم می‌شود.

 
 پست الكترونيكي